تبليغاتX
جوگير نشويد لطفاً
جوگير نشويد لطفاً
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
ذهنيت شما از من!

*مريم بانووو(مخلصم عسيسم)يه پست زده بود توو وبلاگش و از دوستاي وبلاگيش خواسته بود كه هر تصوري از اون دارن(ظاهري و اخلاقي)توو كامنتاشون بنويسن!بعد باز يه پست زد و مشخصات اصليش رو گف!بعد گف كه توو وبلاگ هر كسي كه ميره...يه ذهنيتي ازش داره!بعد من گفتم كه ذهنيتش از من چيه؟بعد گف بايد يه پست مث ماله من بنويسي!حالا هر كي گف من چن بار گفتم "بعد"؟؟؟!!!خب هيچي ديگه الان شما بگين از من چه ذهنيتي دارين!

*ساعت خوابم به هم ريخته!وقتايي كه همه خوابن...من بيدارم!!!وقتايي كه همه بيدارن....من خوابم!!!روو رفتارم خيلي اثر گزاشته؛پاچه اي نمونده كه نگرفته باشم!!ميگن آدم توو سنه نوجواني و اول جواني ،پرخاشگر ميشه ...من زماني كه به ب لو غ فكري رسيدم هم انقد پرخاشگر نبودم!!شايدم با بيس سال سن تازه دارم نو جوان ميشم...حاليم نيس!!!!!

پ.ن1:بعداظهر كلاسه فلسفه دارم؛دريغ از يه خط!!
پ.ن2:ملت غيور ايران جا دارد كه يك باره ديگر همبستگي خود را به جهانيان نشان داده و دست در دست هم دهيد و يك عدد هاپو را نصيحت كنيد كه راه به راه پاچه نگيرد!!!!
پ.ن3:مجتبي و HAMI كه منو ديدن،كامنتاشون درباره ذهنيتشون از من قبول نيستا!!!
پ.ن4:چرا چن روز قبل از ولنتاين و چن روز بعد از ولنتاين...مغازه دارا جنساشونو دوبرابر قيمت ميكنن توو پاچت....همچين كه خودتم نفهمي از كجا خوردي؟

 

+ HAMID.eh
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386
اتمام غيبت كبري!!!!

يه سه چار روز شده كه نيومدم،هوم؟عينكي شدم كلاسم رفته بالا؛وبلاگ خودمم تحويل نميگيرم!!شما بگو من محض رضاي خدا خونه بودم چن ساعت توو اين چن روز؛نبودم!يعني امروز ظهر كه اومدم خونه؛غريبي ميكنم!!!!
*دوروزي هس كه عينكم و ميزنم!ميگن اون حالت بچگي صورتم و گرفته!!!فقط نميدونم چرا هي در و ديوار ميخورن بهم!!!!سرم گيج ميره؛درد ميگيره!!!قسمت كوفت ماجرا اينه كه وقتي عينك زدي نميشه حركات خركي انجام بدي!!با سلام و صلوات من اينو ميزنم و با سلام و صلوات بر ِش ميدارم!آخرشم ميدونم دو روز ديگه نصف ميشه!من در نگهداري ِ هر چي كوشا بودم،يه بلايي سرش اومده!


*نرگس ديشب طرفاي ساعت 7عصر و اينا اومد!منم شب و اونجا موندم!!تا صب آي حرف زديم...آي توو سر و كله هم زديم..آي گازش گرفتم...آي فحش داد!!!خلاصه رفع دلتنگي شد!!!

*عيد شايد بريم مشهد...هنوز معلوم نيس البته،اگه رفتني باشيم؛چن تا خانواده با هم ميريم...يعني ما و دايي بزرگم(باباي نرگس!)،دايي وسطيم(باباي سحر و سايه!) با خالم!اگه جور بشه كلي خوش ميگزره!آخرين باري كه رفتم مشهد فك كنم پارسال بود!!يه اردوي زيارتي-سياحتي بود از طرف نميدونم كجا!!با نرگسم رفتم!دلم هواي مشهد داره خيلي...

*ميگم كه من احياناً اشتباهي ح ا م ل ه نشدم؟دم به ساعت هوس يه چيز ميكنم آخه!!نميدونم اين چه مدلشه باز!!!هي دلم اينو ميخواد...هي دلم اونو ميخواد...پيشرفته هم هس لامصب چيزاي باحال ميخواد!!!از خوراكي بگير،برو بالا!

*يه كم بايد جم و جور كنم خودم رو!!بايد كم كم واسه كنكور آماده بشم و بخونم و تست بزنم ولي ذهنم و نميتونم متمركز كنم...هي ميپره اينور،اونور!!!اين مدت نميدونم چرا هي وقت كم ميارم!!!همش كتاب دورو برمه ولي نميرسم!!نميدونم چرا!

پ.ن1:به همتون سر ميزنم!
پ.ن2:دهه ي فجرتون با تاخير مبارك(این تلویزیون چرا ولمون نمیکنه آیا؟)
پ.ن3:اين افشين قطبي خيلي باحاله!


 

+ HAMID.eh
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386
استفاده ي بهينه از تعطيلات!!

*امروز مامان منو با وعده و وعيداي خوشمزه و قاقا لي لي و ضرب و زور و كتك و توو دهني برده چشم پزشكي!!!!هي ميگم مامان جان چشم من چشه مگه؟!!!بابا تا شعاع دو متري ميبينم ديگه!!بسه!!!مگه گوش داد؟!!رفتم و دكتر كم مونده بود عصا سفيد بده دستمممممم!!!!!!!يك عدد فريم هم انتخاب كردم واز یکشنبه عینکم و میزنم!!! پس دقت داشته باشين كه من همكنون چهارتا ميبينم شما رو!!!ديدم خيلي خفن شده،سعي كنين دست از پا يا پا از دست يا حالا هرچي خطا نكنين!!!همينجور كه داشتم غر ميزدم يه گوشي ام پسنديدم...اتفاقیا!!!ولي نخريدم!بعداً ميرم ميخرمش!خوشمل بود بسي بسيار!!نمیدونم مدلش چی بود!!البته مث هميشه همه ميگن كه دخترونه نيست و اينا ولي من چون خودم خوشم اومده،همونو ميخرم!!

 

*فردا جمعست و روز تعطيل و جاداره منم يه كم استراحت بدم به خودم!!!!!!از شنبم كه ميرم كلاس و درس و تست و كنكور و كوفت و اينا!!!
آهان جديداً نكته برداري ميكنم از دروس!!!!كم بازيگوشي ميكردم موقع درس خوندن!حالا ديگه يه موقع ميبيني صب تا شب نشستم با خودكاره آبي و زرد و قرمز و سبز و گوجه اي و نخودي و لجني و پوس پيازي و پرتغالي و اينا نكته برداري ميكنم!!!!!!البته توجه داشته باشين كه به كار بردنه رنگهاي مختلف فقط و فقط به خاطره يادگيريه بيشتره و بس!!!!!


پ.ن:جديداً همينجوري حسه نوشتنم مياد هي!!!!

+ HAMID.eh
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
تعطيلات!

*موسسه تا شنبه تعطيل ميباشد!ما هم هي چرخ ميخوريم درخانه!هي چايي ميخوريم فرت و فرت!هي خودمان را در آينه برانداز ميكنيم و مدام زمزمه ميكنيم بنازم قلم نقاش طبيعت را!هي هايده و شهرام صولتي گوش ميدهيم!!!هي در اينترنت چرخ ميزنيم!هي لينك بازي ميكنيم!هي چيدمان باغ وحش موجود در اتاقمان را عوض ميكنيم!هي در تقويم دنبال مناسبت ها ميگرديم!گاهي براي تفريح به كتابهامان نگاه ميكنيم!وكلاًاين روزها گور باباي درس و موسسه و كنكور و اين قبيل كوفتها!!!!

*اين روزا مامان خفن گلايه ميكنه ازمن!!!ميگه يا خونه نيستي!يا اگه هستي؛خوابيدي!!يا اگه بيداري پاي كامپيوتري!يا اگه پاي كامپيوتر نيستي توو اتاقت كز كردي و بيس ميليون تا كتاب ريختي دور و برت و محض رضاي خدا و خلقش،يه كلمش رو هم نميخوني!!!منم كه حساسسسس؛صبا زود بيدار ميش از خواب و در خدمت خانوادم!!!!

*زندگيم يه نواخت شده!دوس ندارم اينجوري!!حوصله ي بيرون رفتن ندارم!حوصله ي درس خوندن ندارم!!!دلم الان پاستيل ميخواد!يه عالمه بستني ميخواد!تاريكيه مطلق ميخواد! مسافرت دو روزه ميخواد!يكيو ميخواد كه از صب تا شب برام خاطره بگه منم وسط حرفاش هي بگم اوهوم!!!دلم يدونه خرس كوچولوي قرمز پشمالو ميخواد!دلم نرگس ميخواد!كلاً الان دلم كلي چيز ميز ميخواد!حالا خوبيش اينه كه روانم راحته!يعني احساس ياس و نااميدي و كلاً احساسهاي كوفت ندارم!فقط حوصلم سر رفته و ذهنم به هم ريختس!

*از بعد از امتحانات من يه خط در ميون يا مهمون داشتيم يا مهموني بودم ولي هنوزم ميخوام دورم شلوغ باشه!مني كه هميشه دنباله يه فرصت بودم برا تنها بودن و فك كردن به تريليونتا موضوع مختلف؛الان دلم فقط شلوغي ميخواد و بس!

پ.ن1.سرتاسر اين پست كوتاه؛غر بود!ميدونم؛ ولي لامصب خيلي حال ميده !!!باور نميكني؟!!مايه اش يه جف گوش بيكاره و يه عالمه غر كه مونده توو دلت!!!!!
پ.ن2.همچنان دلتنگ سيا سوخته ميباشيم!!!
پ.ن3.به هم ريختگيه ذهنم و از اين پست درب و داغون و پراكندگي موضوع حرفام ميتوني بفهمي!!!!


___________
تمام شد!

+ HAMID.eh
شنبه سیزدهم بهمن 1386
باربارا

من 1ساعته  ديگه بايد برم كلاس!نه نهار خوردم!(وقتي نهار نخوردم پس مسواكم نزدم!)نه لباس پوشيدم!نه هيچي!اونوقت نيشتم اينجا دارم چايي ميخورم و پست مينويسم!چن روزي كلاسا تعطيل معطيل بود!منم كلي استفاه كردم از اين زمان!كلي كار انجام دادم!هيچم تا لنگ ظهر نخوابيدم!از اونور تا 3صب فك نزدم!نگو ...گشاد كه جونه داداچ ناراحت ميشم!
تو اين 3-4 روزه يه كتاب خوندم به اسم"رازهايي در مورد مردان"از باربارا دي انجليس!!يه كتاب روانشناختي بود!خيلي جالب بود!الان كه دارم فك ميكنم ، ميبينم خيلي راحت تر دليل كاراي مردارو ميفهمم!مثلاً ديدي خانوما در آنه واحد چن تا كار رو همزمان انجام ميدن؟بعد آقايون وقتي دارن يه چيزي مينويسن اگه باهاشون حرف بزني يا نميفهمن يا داد ميزنن كه حرف نزن حواسم پرت ميشه؟من هر چي فك ميكردم نميفهميدم كه خوب باباجانه من هم بنويس هم گوش كن!نميدونستم كه ساختار مغزي آقايون با ما فرق ميكنه!برا اونا تقسيم كار هس توو مغزشون!برا ما نيس!يعني كه مغزشون به دو نيمكره تقسيم شده!راست يه سري كارا!چپ يه سري كارا!يعني آقايون وقتي دارن از ديدن يه چيزي مثلاً لذت ميبرن اگه حرف بزني باهاشون يا با نگاه جواب ميدن يا خيلي كوتاه!حرف زدن براشون مساويه با قطع لذت!كلاًدوتا كار از آقايون نخواين چون هنگ ميكنن!
ميگم كه من هر موقع وقت كمه بدتر حرفم مياد!يه موقع هايي كه با تلفن حرف ميزنم وقتايي كه طرف وقت نداره من يه عالم حرف مياد توو ذهنم!يا وقتايي كه ميخوام خداحافظي كنم كلي سوال مياد توو ذهنم!الانم همينه!45 ديقه بيشر وقت ندارم برا آماده شدن ولي هي حرف مياد توو ذهنم!


به دليل ذيق وقت(درست املاش آیا؟که نیست...درستش ضیقه!) از گزاشتن پ.ن معذوريم!
مخلصم!

بعداً نوشت!
اومد نمره هام!
با معدل 17.20ترم اول را به پايان رسانيدم!فك ميكردم بيشتر از اين حرفا بشه نمراتم ولي نشد ديگه!

 

+ HAMID.eh
دوشنبه هشتم بهمن 1386
من مانده ام تنهاي تنـــــــــــــها!

*ميخواستم ننويسم از روزايي كه همينجوري دلم ميگيره !ميخواستم ننويسم از دلتنگيها و گريه هاي بيدليل و بعضاً با دليل!ميخواستم ننويسم از بيداريهاي شبانه و گريه هاي چن ساعته!!ميخواستم ننويسم تا هميشه شاد باشه اين وبلاگ!تا هميشه هر كي ميخونتش اخماش باز شه!ولي چن روزي كه بعد از امتحانا غيبت داشتم به خاطره همين بيحوصلگيا بود!ميومدم وبلاگا ولي انگار گيج بودم!انگار خدا اين چن روز قدرته تجزيه تحليل و گرفته بود ازم!انگار نميتونستم فك كنم!تنها عكس العملي كه نشون ميدادم فقط گريه بود!هميشه اين حس زودگذر بود ولي اندفه نچ!يه فرقه ديگم داره اندفه با دفه هاي قبل!اونم اينه كه دفه هاي قبل گريه ميكردم واسه خودم و هيچكسم نميشنيد؛ولي اندفه يكي هس كه بگه "جونه من گريه نكن حميد!"جالب اينه كه اگه به من بگن گريه نكن بدتر گريم مياد!

*نرگس بانو،سيا سوخته ي من رفته تهران چن روزه!بسي بسيار تنها و بي ياور مانده ايم!جالب اينه كه 3روز قرار بود بمونه!3روزش شده 15روز!!!!!رفته خونه دائي كوچيكه!ايشونم تشريف بردن سنگال،نرگس و نيگر داشتن اونجا!نه خدايي چه ربطي داره به نرگـــــــــــــــــس؟؟؟كار و زندگي داره اين بنده خدا!نه كه فك كنين به خاطره خودم ميگما؟نه نــــــه!درسش مونده اصلاً بچه!

*يه شنبه رفتم موسسه انتخاب واحد كردم واسه ترم جديد!كلاسامم شروع شده!به محض اينكه از  نتيجه ي امتحانا با خبر شدم؛ميگم بهتون!


پ.ن1:دلم واست تنگ شده بي وجدان!
پ.ن2:مرسي!


چن مین بعد نوشت!
پ.ن اولی برا نرگس بود!پ.ن دومی برا حاجی!پیدا کنین پرتقال فروش را!


بعداً نوشت!
۱۰بهمن تولد دوست خوبم مجید بود!مجیدی که خیلی وقتا خیلی چیزا ازش یاد گرفتم!تولدت مبارک مجید!به همه ی آرزوهای قشنگت برسی!

+ HAMID.eh
دوشنبه یکم بهمن 1386
كمپلت قاط!

*جاي شما خالي الان من دارم يكي توو سر ِ خودم ميزنم، يكي توو سر ِ سيستمم!!نميدونم چشه؟!!هي DC ميشم!!!!مشكله ديگه نداره ها!فقط هر چن مين به چن مين DC  ميشم!!!!!نميدونم اصلاً مشكله نرم افزاري داره يا سخت افزاري!!!عجبا!ملت كم بودن با روانم بازي ميكردن!اين سيستمم شده بلاي جونه ما!!

 

*فردا يك عدد امتحان عقب افتاده دارم(تاريخ!)كه ميدم و ميره و راحت ميشم! كاشكي كنسل نشده بودا! خدايي چه معني ميده! فك كن ساعت 10:30 امتحان داري!بعدش ساعت 8:44 زنگ بزنن بگن كنسله!!جالب اينه كه من شب قبلش كشتم خودم و بس كه به اين مسئول و اون مسئول و كوفت مسئول زنگ زدم كه اگه كنسله من نخونم!!همه متفقاً فرمودن امتحان برگزار ميشه!تف توو امتحاناشون!خب آخه من از ذهنم رفته همش 2باره بايد بشينم بخونم همشو!ايش...!

 

*برادرزادم(سارا)نيشسته روو پام!زل زده توو چشام!ميگه "چيشاشو نيگا پيدرشگ"!(يه كوچولو مداد كشيده بودم توو چشم!)داداشيم ميگه اين حرفا رو تو يادش داديا!!!!خدايي اين يه قلم و من يادش ندادم اصلاً من اين فحش رو به كار نميبرم!!اسمم بد در رفته!

 

*ديشب از 8:30 تا خوده 11 گريه ميكردم!الكي!

 

 

 

+ HAMID.eh